راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • گوهر خیراندیش : شکیبایی دردانه سینمای ایران
    گوهر خیراندیش : شکیبایی دردانه سینمای...
    گوهر خیراندیش از شکیبایی به عنوان دردانه سینمای ایران یاد کرد که فقدانش برای خانواده هنر هنوز باورپذیر نیست ...
  • پیام تسلیت وزیر ارشاد و رییس سازمان صدا و سیما
    پیام تسلیت وزیر ارشاد و رییس سازمان...
    محمدحسین صفارهرندی در پیامی به مناسبت درگذشت خسرو شکیبایی آن مرحوم را تعالی یافته سینمای بعد از انقلاب دانست که بازی‌های صادقانه‌اش در خاطر مردم ایران یادگار می‌ماند ...
  • هادی مرزبان : واقعاً خسرو حيف شد ...
    هادی مرزبان : واقعاً خسرو حيف شد ...
    خسرو رفت مثل ديگران، بيائيد بيشتر با هم باشيم و بيشتر به درد يكديگر برسيم و فقطه در تشييع و مراسم ختم يكديگر شركت نكنيم. تا هستيم بيشتر باهم باشيم و بيشتر مهربان باشيم كه بعد افسوس ...
  • تعداد بازديد :
  • 3518
  • يکشنبه 30/4/1387
  • تاريخ :

ندای آغاز

زنده یاد خسرو شکیبایی

دانلود صدا

کفش هایم کو

چه کسی بود صدا زد : سهراب ؟

آشنا بود صدا مثل هوا با تن برگ

مادرم در خواب است

 و منوچهر و پروانه و شاید همه مردم شهر

شب خرداد به آرامی یک مرثیه از روی سر ثانیه ها می گذرد

ونسیمی خنک از حاشیه سبز پتو خواب مرا می روبد

بوی هجرت می اید

 بالش من پر آواز پر چلچله ها ست

صبح خواهد شد

و به این کاسه آب

 آسمان هجرت خواهد کرد

 باید امشب بروم

 من که از بازترین پنجره با مردم این ناحیه صحبت کردم

 حرفی از جنس زمان نشنیدم

هیچ چشمی عاشقانه به زمین خیره نبود

کسی از دیدن یک باغچه مجذوب نشد

هیچ کس زاغچه ای را سر یک مزرعه جدی نگرفت

من به اندازه یک ابر دلم میگیرد

 وقتی از پنجره می بینم حوری

دختر بالغ همسایه

 پای کمیابترین نارون روی زمین

فقه می خواند

چیزهایی هم هست لحظه هایی پر اوج

مثلا شاعره ای را دیدم

 آنچنان محو تماشای فضا بود که در چشمانش

آسمان تخم گذاشت

 و شبی از شب ها

مردی از من پرسید

تا طلوع انگور چند ساعت راه است ؟

باید امشب بروم

باید امشب چمدانی را

 که به اندازه پیراهن تنهایی من جا دارد بردارم

و به سمتی بروم

 که درختان حماسی پیداست

رو به آن وسعت بی واژه که همواره مرا می خواند

یک نفر باز صدا زد : سهراب

کفش هایم کو؟

 

آخرین نظرات کاربران
ali
good
پاسخ تبیان :
دوشنبه 22/7/1387-19:30
m l y j
روحش شاد
پاسخ تبیان :
دوشنبه 31/4/1387-14:48