راهنما

اگر در ابتدا و انتهای عبارت جستجو علامت (") ( یا quotation) بگذارید، مطالبی که در متن آنها عین کلمات وجود دارد داخل عبارت را جستجو و نمایش می دهد ولی اگر در دو سر عبارت جستجو علامت (") قرار ندهید مطالبی که در متن آنها یکی از کلمات داخل عبارت وجود داشته باشد یافت می شود.

مطالب مرتبط
  • داغی بر دل تمام انسان ها!
    داغی بر دل تمام انسان ها!
    وقتی کانال های تلویزیون را یکی یکی تغییر می دهی تا برنامه ی دلخواهت را پیدا کنی ،یکباره تصویر دختر کوچولویی را می بینی که جای سوختگی در صورت دارد ...
  • مژدگانی ای خیابان خوابها
    مژدگانی ای خیابان خوابها
    بی خوابی به سرم زده بود. با کلافگی لباس پوشیدم و به سرعت از در خانه بیرون آمدم و همان طور بی هدف در کوچه ها قدم می زدم که جسم برجسته و متحرکی نظرم را جلب کرد. فکر کردم که یک گربه است اما وقتی نزدیکتر شدم بدن یک انسان مچاله شده را دیدم.من با دو دست لباس ک
  • تعداد بازديد :
  • 1389
  • پنج شنبه 11/7/1387
  • تاريخ :

 

جنسيتش فراموش شده!

کودک کار

 

نفس‌هايش بوي نفت مي‌دهد ، وقتي نفس نفس زنان اسمش را هجي مي‌كند «استوره»، دختري كه ميان خشت و گل رس، كودكي اش را به فراموشي سپرده است، ولي تصورش از زندگي چنان است كه گويي هرگز آدم بزرگي نخواهد شد، چون گهواره براي بزرگ شدنش جاي بزرگي نبوده.

 

مي‌گويد ميان آجرها به دنيا آمده است ، با آجرها بازي كرده ، ميان مكعب مستطيل‌ آجرها قد كشيده و امروز هم ميان خشت‌هاي خيس ، آجر آجر مي‌چيند تا خانه‌اي يا مدرسه‌اي آن سوي دودكش‌هاي بلند پاكدشت بنا شود ، جايي كه او تنها تصوير مبهمي از آدم‌ها و زيبايي‌هايش دارد.

 

مي‌گويد تمام 11 سال زندگي اش را در كوره‌پزخانه‌هاي اطراف پاكدشت و خاتون‌آباد گذرانده و فقط در فيلم‌ها ديده و از پدرش شنيده كه تهران بزرگ است و برج‌هاي بلند دارد. او از اين دنياي بزرگ چيزي جز خشت و خاك رس نمي‌داند و آرزوهايش هرگز از قد خشت‌هايي كه مي‌چيند فراتر نرفته‌اند.

 

مي‌خواهد روزي اندازه مادرش خشت بزند تا پدرش مزد بيشتري بگيرد . اسطوره در حالي كه نفس‌زنان آجرهاي قالب‌گيري شده خيس و سنگين را از خرك باركش پايين مي‌آورد و آن ها را كنار هم مي‌چيند ، به فرداهايي مي‌انديشد كه بايد خشت‌خشت آن ها را دوباره جمع كند ، مي‌گويد: 2 تا 3 روز طول مي‌كشد تا خشك شوند و آن موقع كارشان راحت‌تر است، چون آجرهاي خشك هم سبك‌ترند و هم بوي نفت و گازوئيل نمي‌دهند.

 

مي‌گويد: براي اين كه قالب‌هاي آجر سريع و راحت از خرك جدا شوند روي آن گازوئيل يا بنزين مي‌ريزند و بعضي كارگران كوره‌پزخانه براي فرار از بوي بد آنها ماسك مي‌زنند ، اما او در تمام اين 6 سال كه در كوره ‌پزخانه‌هاي اطراف پاكدشت كار كرده، هيچ‌گاه ماسك نزده است و هرگاه در هواي كوره نفس مي‌كشد ريه‌هايش پر مي‌شود از بوي تند گازوئيل كه حالا ديگر به آن عادت كرده و مثل طعم اكسيژن آن را مي‌چشد.

 

مي‌گويد 3 ماه طول كشيد تا به بوي خاك و گازوئيل عادت كند و امروز همه‌چيز در تن نحيف او بوي خاك و بوي نفت مي‌دهد ، دست‌ها، نفس‌ها و كودكي‌هايي كه ميان خشت و گل كم‌شده است و چون او كم نيستند كودكاني كه كودكي‌هايشان را ميان تپه‌هاي سوزان رس و روي باركش‌هاي باربري جا گذاشته‌اند و در كوره‌ها و كوچه‌ها براي بزرگ‌شدن از زمان سبقت مي‌گيرند.

 

علي كله، مسوول انجمن صنفي كوره‌پز‌خانه‌هاي محمودآباد كه سال‌ها مسووليت انجمن كوره‌پز خانه‌هاي اطراف تهران را به عهده داشته است، مي‌گويد: 4 تا 5 هزار كودك زير 15 سال در كوره‌پزخانه‌هاي سراسر كشور كار مي‌كنند و بيشتر آنها همراه خانواده‌هايشان مشغول انجام اين كار هستند. چون مزد كارگران كوره‌پزه‌خانه كم است، بيشتر آن ها ترجيح مي‌دهند زن و فرزندان خود را همراهشان بياورند تا مزد بيشتري بگيرند.

او معتقد است كودكان 5 سال و كوچك‌تر بيشتر قالب خالي مي‌كنند ، ولي كودكان بالاي 10 سال مثل پدران و مادران خود در بخش‌هاي ديگر مشغول فعاليت مي‌شوند و اين تمام قصه نيست.

 

زير آفتاب داغ تابستان نفس‌زنان خشت مي‌زند مثل بيماري كه براي زنده ماندن تقلا مي‌كند. براي چيدن خشت بيشتر، خود را آدم بزرگ، قوي و فرز مي‌نمايد و فراموش مي‌كند كه او تنها 11 سال دارد و بايد مثل هم‌سن و سال‌هاي خود كودكانه زندگي ‌كند.

تصور و باورهاي او از استوره ي قوي  ، لطافت دخترانه‌اش را هم به تاراج برده و او ميان كارگران كوره چون يك پسر به نظر مي‌رسد ، پسري كه در خشت چيدن قوي‌تر از دختران است و كارفرماها هم روي كار آن بيشتر حساب مي‌كنند.

کودک کار

 

او ميان خشت‌هاي خيس و سنگين جنسيتش را هم گم كرده و اگر اسمش را نگفته بود ، شايد خودش را پسر معرفي مي‌كرد و كسي هم هرگز متوجه نمي‌شد ، چون صورت آفتاب‌سوخته و دست‌هاي زمختش چيزي از جنسيتش لو نمي‌دهد. جنسيتي كه زياد هم اهميتي ندارد و فرق نمي‌كند دختر باشد يا پسر. مساله اين است كه وي بايد مثل يك مرد كار كند و در برابر سختي كار خم به ابرو نياورد.

مثل علي عبدل‌ناصر، پسري آن سوي دودكش‌هاي بلند پاكدشت. پسري در مصر كه مثل او كار مي‌كند. در كوره‌اي در حومه كايرو جايي دور، ولي شبيه كوره‌هايي كه او 6 سال در آنها خشت‌زده و كودكي‌اش را به مزايده گذاشته است.

 

مي‌گويد: از صبح زود تا زماني كه خورشيد جان دارد و گرم مي‌تابد ، بايد خشت بزنيم و تمام تابستان‌هاي سال كوره‌پزخانه‌هاي اطراف پاكدشت پر مي‌شود از كودكاني كه همراه پدر و مادر خود به كار خشت و گل‌ رس مشغولند. از او مي‌پرسم در اين هواي گرم و ساكن آيا گرمازده هم مي‌شود و او در حالي كه مي‌خندد مي‌گويد: اگر هم مريض شوم، به روي خودم نمي‌آورم و به كارم ادامه مي‌دهم چون پدرم به من گفته نبايد مريض شوم، چون مزد آن روز را از دست مي‌دهيم.

صورت آفتاب‌سوخته و دست‌هاي زمختش چيزي از جنسيتش لو نمي‌دهد. جنسيتي كه زياد هم اهميتي ندارد و فرق نمي‌كند دختر باشد يا پسر. مساله اين است كه وي بايد مثل يك مرد كار كند و در برابر سختي كار خم به ابرو نياورد.

او طوري اين جمله را به زبان مي‌آورد ، گويي بايد مثل جنسيتش جسمش را هم به فراموسي بسپارد و هرگز از دردها و نيازهاي آن سخن نگويد ، مي‌گويد: شنيده‌ام كساني كه در كوره كار مي‌كنند ، عمر كوتاهي دارند و شايد من هم چنين سرنوشتي داشته باشم و شايد هم سال‌ها زنده بمانم و خشت بزنم.

 

كسي چه مي‌داند شايد او مثل ماهرو ، دوستش كه روزي با هم خشت مي‌چيدند و با هم هواي كوره را نفس مي‌كشيدند ، از سرطان ريه نميرد و براي خودش زني شود مثل مادرش با 6 بچه قد و نيم قد كه در خشت و تپه‌هاي خاك‌رس وول مي‌خورند و هرگز بازيچه‌اي جز خاك و تكه‌هاي آجر نداشته‌اند. شايد هم مثل او دكترها جوابش كنند و بگويند كار از دارو گذشته و او همين روزها پيش از اين كه آخرين خشت‌هايش را كه زير نور آفتاب چيده بود جمع كند، بميرد و تا ابد نگران خشت‌‌هايي باشد كه زير آفتاب مانده.

 

منبع خبر : روزنامه ي جام جم

آخرین نظرات کاربران
cbbbbc
امیدوارم و برایش دعا میکنم که وضع زندگی اش از این بهتر شود
پاسخ تبیان :
جمعه 19/7/1387-20:13
87050480
دلم می خواد گریه کنم ....چه درد بزرگی....
پاسخ تبیان :
يکشنبه 14/7/1387-13:11
حدیثه
آخهه
الهیی چقدر غم انگیز بود
:(
پاسخ تبیان :
شنبه 13/7/1387-23:7
__LikeMoon__
آخیییییییییییییییییییییییییییی
پاسخ تبیان :
شنبه 13/7/1387-14:25
مينا نكيسا
وای به حال فراموش شده ها
پاسخ تبیان :
شنبه 13/7/1387-13:14
محب
سلام
هر كس توی زندگی یه جور امتحان میشه،یكی شوهرش معتاده،یكی بچش مریضه،و...
و تمام این امتحانات برای اینه كه انسان به كمال برسه و پخته بشه،رشد كنه .انشاءالله كه" اسطوره" و تمام دوستانش در تمام مراحل زندگی موفق باشند و به حق آبروی حضرت زهرا (س) این دختر خوشبخت دنیا و آخرت باشه.
پاسخ تبیان :
شنبه 13/7/1387-9:56
ناشناس
خدای من!
پاسخ تبیان :
جمعه 12/7/1387-18:42
الهام چيذري
زندگی همینه دیگه . حالا هر كس به نوعی درگیره !
پاسخ تبیان :
جمعه 12/7/1387-15:20
برسام
9 امتیاز به روزنامه جام جم !
پاسخ تبیان :
جمعه 12/7/1387-14:54
mohsen1729
با سلام
قبلاً مشابه این مطلب را در گزارشی از آقای نجف زاده دیده بودیم ولی هرچه از این موضوع بگویند کم است ای کاش سازمانی برای حمایت از آنها تاسیس می شد ای کاش خیرین برای اینها هم کاری می کردند ای کاش مسؤلان ...
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 11/7/1387-20:42
simorq007
غمی بر دل که من دارم ندانی
ز خار گل که من دیدم ندانی
واقعا ما از درد چه میدونیم که اگه میدونستیم ...؟
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 11/7/1387-13:38
screensaver
چه غم انگیز
پاسخ تبیان :
پنج شنبه 11/7/1387-12:55